تبليغاتX
احساسات بي رواديد

احساسات بي رواديد

سروده هاي من ناصر دهقان بصورت پيش نويس

239-(19دیماه نود-شانزده وده دقیقه)

 

مرجع رفتار گل

در لحظه ی شکفتن

دست تست

هر بار که مشت خویش را به آرامی می گشایی

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 11:42  توسط ناصر دهقان  | 

238-چهارده آبانماه نود(هفده و سی و پنج)

 

 

در خویشتن رسوب کردم

آن هنگام که دریافتم

زندگی

جز پلی باریک و کوتاه میان دو عدم نیست

براستی

چه کسی مرا بر سطح این پل هل داده بود ؟

و ای کاش

یک روز

می شد دانست

آن کسی که مرا بر روی این پل تنها گذاشت

از قایم باشک بازی با من چه لذتی می برد؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1390ساعت 18:17  توسط ناصر دهقان  | 

237-(ده آبان نود :ساعت دوازده و سی پنج دقیقه)

 

تو هر صبح از زهدان رختخواب متولد می شوی

و این نخستین ساعت از فرصت باقیمانده ی پیش روی تست

پس با لبخندی یکتا

و نگاهی شیرین تر

ای دل

باری هر سحرگاه تولد خویش را گرامی دار 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1390ساعت 17:51  توسط ناصر دهقان  | 

236-چهارم آبان 90(ساعت 15 تا 17)

 

۱-

روي ميز هستي من

حتي فنجاني آرامش دم نكشيده نيست

كه با قند سرخ لبهاي تو

باري آن را مزمزه كنم

۲-

از شيشه ي پنجره ي احساسي ديرين

آنسوي  درون خويش را

مي نگرم  

كه همچنان شعاع حضور تو با اشتياق

سطح نامطمئن آن را روشن كرده است

۳-

 ميان من و مرگ

سالهاست كودكي از جنس عدم تفاهم

درحال بازي كردن است

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 18:1  توسط ناصر دهقان  | 

235-

 

در ناشكيبايي و تعجيل حقيقتي نهفته نيست

 

ايمان

هرگز بر كسي محرز نشد

مگر بر کسی كه هرگز براي دريافت حقيقتی

 از سر شب تا سحر

دمي به انديشيدن و انتظار سر نكرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1390ساعت 10:46  توسط ناصر دهقان  | 

234-(نوزده مهر نود)

 

صبحدمي كه تو در آن طلوع نكني

نيمشبي كه تو در آن ندرخشي

غروبي كه بسوي افقش تو خيره نشوي

و قلبي كه سحرگاهش را

در نيمروز حيات

جيك جيك گنجشكان خيال تو بر هم نزند

به چه كار آيد ؟

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آبان 1390ساعت 17:0  توسط ناصر دهقان  | 

233-پانزده مهرماه نود(ساعت دوازده)

 

۱-

هيچگاه را نمي توان بوسيد

و در صدد راحتي خيال ، لم دادن ،‌و تماشاي تلوزيون 

با گذاشتنش در صندوقچه ي نرسيدن ، و آن هم در پستويي تاريك

گوش سپردن به نجواي آرام آروزها را

براي هميشه فراموش كرد

 

۲-

 انعطاف پذيري دختري بس زيبا بود

اما در بازار مذهب كسي او را تحويل نگرفت و مشتري پيدا نكرد

هيچكس

بجاي آن متولي مذهب او را به حرام زادگي نسبت داد

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم مهر 1390ساعت 9:12  توسط ناصر دهقان  | 

232-

۱-

هنگامي كه به سروقت ابديت مي روي

مرا سفارش بده

تا ظرفهاي چيني مهماني تو را جلا بخشم

 

۲-

دفتر را از جملات سياه كردم

و مرور دوباره ي آن را براي

فرصت ملاقات با ليوان چاي گذاشتم

جملات متلاطمي كه هر شامگاه

به امواج كرانه هاي تو مي نگريستند

در دوردست افق وجود من

كه تنهايي آن

 انتهايي نداشت  

 

+ نوشته شده در  سه شنبه نوزدهم مهر 1390ساعت 16:46  توسط ناصر دهقان  | 

231-در اين صبح آدينه(15مهرماه 90-ساعت هشت صبح)

 

بر سطح خالي ميز سرخ فام قلب خويش

در پي واژگاني شايسته ي نوشتن مي گردم ،

كاغذي در خور اشك ، و طراوت باران ،

خودكاري كه

تراوش زبان آبي آن همواره به زندگي بخشيدن متعهد است ،

و گوينده اي كه انگار

در آخرين روز قلم به دست گرفتن 

دقيقا در كار نوشتن وصيتنامه ي خويش

 

پس مرابخوان

مرا چنان بخوان كه گويي

آخرين سطور هستي  خويش را بر سطح اين كاغذ افشانده ام

دست افشاني و سعادت جاودان تو را

 

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم مهر 1390ساعت 11:19  توسط ناصر دهقان  | 

230-(بيست و سوم شهريور نود -ساعت هشت و چهل)

 

و سرانجام

اين زدن كليدخيال تو بود

كه

ايوان تاريك و شب زده ي قلب مرا

فروزان كرد

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم مهر 1390ساعت 7:54  توسط ناصر دهقان  |